پریسا شهاب

امشب بلند ترین و اخرین شب پاییز است
امشب همان شبی ست که همه شادند
حتی انهایی که حوصله ی دور همی را ندارند به اجبار ،دیگران را همراهی میکنند
امشب همان شبی ست  که مادر بزرگا قصه میگویند
همان شبی که حافظ  برای هر کس سخنی دارد
کاش سخن حافظ  تو باشی
امشب همان شبی ست که میگوینند ننه سرما از فردا دامنه سفیدش را میتکاند
شب قصه های بی انتها
شب اجیل و هزاران خوراکی دیگر
شب خوشگذرانی
در بین همه ی این شادی ها با وجود این همه خوشی
من باز هم تو را کم دارم
باز هم وقتی از ننه سرما و برفش میگویند
میترسم
از سرمای این زمستان بی تو میترسم
من این شب برایم وقتی معنا پیدا میکند
که ننه سرما گرمای وجود تو را برایم بیاورد
کتاب حافظ و شعر هایش وقتی برایم زیبا میشود که تو در کنارم باشی نه در فالم
من برف بی تورا میخواهم چیکار؟
من یلدا و شب بی انتها را بدون تو دستانت میخواهم چیکار؟
همه ی اینها وقتی زیبا میشوند که تو باشی
یلدایتان مبارک🍉
شب یلدایتان پر از عشق و هر لحظه تان پر از عاشقانه های بی انتها
کاش ننه سرمای امسال حلقه ی وصال عاشقان را با خود بیاورد♥️
✍🏻paria shahab

دیدگاهتان را بنویسید