زهره_عابد_ونوس

یلدا..
آخرین نوه ی پائیز،
دخترک زیبای نارنجی پوش،
با دستانی کوچک و سرد و یخ زده،
که با بخارهای لبانش گرم می کند،
به انتظار مادر بزرگ،
چشم به آسمان دوخته.
از یلدای بعدی ، چیزی نمی داند،
اما در سوسوی مغز کوچکش،
خدا را به قلب گرم نارنجی اش دعوت می کند‌ و با دلی مضطرب،
طلب خیر می کند.
خیابان های سرد،
پیاده رو های خالی از عابر،
گربه های کوچک شهر که امیدوارانه دنبال تکه غذایی هستند،
بوی شلغم و لبو از کناره های پنجره های خیس و عرق کرده به مشام می رسد…
هوا، هوای پائیزی_زمستانی ست.
یعنی مادربزرگ، خبر از زمستانی خوش می دهد؟!
ای کاش یلدای بعدی، خوشحال باشد از روزگار .خدارا چه دیدی؟!
#زهره_عابد_ونوس⁦✍️⁩
#دلنوشته_یلدایی🍁

دیدگاهتان را بنویسید